تبليغاتX
سکوت با تو بودن
با تو باید گفت

سلامی به زیبایی ماه مبارک رمضان بازگشتی دوباره بعد از پیمودن فاصله های زیاد زندگی و چند جمله از بزرگان میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند در پیدا کردن خدا و احساس کردنش بر خود فشار وارد نکن و خودت را درگیر دیدنی ها نکن ، کافیست خودت را . رها کنی تا بهتر درکش کنی
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 6:15 بعد از ظهر | لینک  | 

سلامی به زیبایی ماه مبارک رمضان بازگشتی دوباره بعد از پیمودن فاصله های زیاد زندگی و چند جمله از بزرگان میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند در پیدا کردن خدا و احساس کردنش بر خود فشار وارد نکن و خودت را درگیر دیدنی ها نکن ، کافیست خودت را . رها کنی تا بهتر درکش کنی
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 6:14 بعد از ظهر | لینک  | 

چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره... . تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه... . تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده... . تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد... . و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 1:50 قبل از ظهر | لینک  | 

دلم می خود امشب با یکی حرف بزنم

آخه خیلی دلتنگم

خیلی تنهام

از گفتن واقعیت ها هراسی ندارم

چون دوست دارم آدما من و با واقعیت هام قبول کنند

کسی که واقعیت زندگیت رو بدونه و

تو رو دوست داشته باشه اون خیلی باید، برات مهم باشه

از ین دنیا با تمام عشقهایش بیزارم

چون واقعیت جدای همه اینهاست

آنچیزی که من به دنبالش می گردم کسی به دنبالش نمی گردد

واگر به کسی بگوی تو را دیوانه می پندارد
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 9:25 بعد از ظهر | لینک  | 

خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که

تو در عرش کبریایی خود نداری من چون توئی دارم

و تو چون خود نداری
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 3:22 بعد از ظهر | لینک  | 

به ماندن فکر نکن همه ما می رویم و این خداست که باقی می ماند

سه ساعت مانده به سال1386. و همه خوابن

خداوندا ما را به خود واهل بیتت بیشتر نزدیک کن و

کمکم کن تمام تلاشم را برای رسیدن به هدفم انجام بدم تا بعدها پشیمون نشم

یا علی مدد
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 0:38 قبل از ظهر | لینک  | 

تمام بودن

آنچه در زندگی  گاهی اوفات تحمل ناپذیر است بودن نیست خود بودن است

نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 0:8 قبل از ظهر | لینک  | 

يك شب آتش در نیستانی فتاد

 

سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد

 

شعله تا سرگرم کار خویش شد

 

هر نعی شمع مزار خویش شد

 

نی به آتش گفت؟   کاین آشوب چیست

 

مر تو را زین سوختن مطلوب چیست

 

گفت آتتش بی ثمر نفروختم

 

دعوی بی معنیت را سوختم

 

زآنکه می گفتی نیم با صد نمود

 

همچنان در بند خود بودی که بود 

 

مرد را دردی اگر باشد خوشست

 

درد بیدردی علاجش آتش است

نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 0:2 قبل از ظهر | لینک  | 

امان از این زندگی تلخ و شیرین

امشب خيلي دلم تنگ

چقدر تحمل، چقدر جدایی، چقدر تنهایی

چقدر حس کنی سرمای زندگی و

هیچکی نمیتونه دلتنگی یکی دیگرو با چند جمله حس کنه

پناه من خداست و من فقط با یاد و نفس های اون دارم زندگی می کنم و بدون اون هیچم
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 9:55 بعد از ظهر | لینک  | 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ، السلام علیک یا علي ابن الحسين

 السلام علیک  يااولاد الحسین ، السلام علیک یا اصحاب الحسین

 

نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 0:36 قبل از ظهر | لینک  | 

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور


دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور


هان مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب

باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور


در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 10:45 بعد از ظهر | لینک  | 

اگر فقط یکی

یکی باشه

تو را بفهمه تو می تونی بهتر با مشکلات کنار بیای

نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 10:44 بعد از ظهر | لینک  | 

با دل روشن، در این ظلمت سرا افتاده ام

نور مهتابم که در ویرانه ها افتاده ام

سایه پرورد بهشتم ،از چه گشتم صید خاک؟

تیره بختی بین ، کجا بودم کجا افتاده ام

جای در بستان سرای عشق می باید مرا

عندلیبم، از چه در ماتم سرا افتاده ام

اشک بی قدرم، از چشم آشنا افتاده ام

تا کجا راحت پذیرم یا کجا یابم قرار

برگ خشکم ، در کف باد صبا افتاده ام

بر من ای صاحب دلان رحمی که از غم های عشق

تا جدا افتاده ام ،از دل جدا افتاده ام

نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 7:56 بعد از ظهر | لینک  | 

تولد یک پروانه

 

می خوام با خدام حرف بزنم

 

بعضی وقتا پنجشنبه ها موقع دعای کمیل میرم در خونه خدا

 

از خودم خسته می شم

 

خدا رو صدا می کنم

 

باهش حرف می زنم می دونم صدامو  می شنوه

 

نگام می کنه

 

می دونه از کارام پشیمونم ،اومدم عذرخواهی

 

اومدم بگم برام عجیب با این هیبت وبزرگی من و دوسم داره  

 

اومدم بگم منو تنهام نذار

 

من بنده نادان توام اگه تو رو یادم می ره گناه می کنم تو منو ببخش

 

می دونی از چی گریم میگیره از اینکه می دونم منو می بخشه

 

امروز روز تولد من

 

دیشب همه اونهایی که انتظار نداشتم زنگ زدن جز یکی که منتظرش بودم

 

 و تا امشب زنگ نزد نمی دونم شاید یادش رفته و یا .... هر چی بود ناراحت

 

 شدم و دلم گرفت چون خیلی دوستش دارم .

 

از اینکه یک انسانم خیلی خوشحالم چون خدای خوبی دارم که در تمام

 

لحظات زندگیم  با من و می دونم با اون که باشم هر چیزی رو بخوام

 

به دست می آرم

 

نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 11:2 بعد از ظهر | لینک  | 


من به یک هراس همیشه

طرحهای ساده و سایه های باران خورده ام را بی دلیل بر باد داده ام

بعد از این دیگر نه به خواب قاصدکی تعبیر خواهم شد

و نه به اعتبار چند خیال رنگ و رو رفته

سوار سفید پوش قصه های ناگهان کسی خواهم شد

من به آخرین سطر نانوشته هايم می اندیشم

به جایی که این همه واژه با یک نقطه عاقبت غروب می کند

هر چه از

الفبای تو حرف برمی دارم تا تمام شوی

لابه لای این همه خطوط مبهم و واژه ندیده دوباره از سر سطر آغاز می شوی

با این همه هنوز هم به تقدس تند یک حس عاشقانه مثل همیشه دوستت دارم
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 9:47 بعد از ظهر | لینک  | 

بگذار بگویم

 

امروز واین لحظه

 

غم تنهایی کوچکی از تنهاییهایم

 

 

بعد خدایی تو برام

 

تو از خدایی آخه برام

 

همه کسم شدی بعد خدا

 

از توام

 

 و برای تو می نویسم

 

این لحظه که جدایی از من

 

آن لحظه هایی که به سالها رسد

 

من بودم و تو بودی و خدا و مادر

 

دوش تو و بار سنگین غم زمونه

 

تو تنها و تنهایی ما جدا

 

خنجربرادر زپشت

 

از نظر آشنا بود

 

آشنا در کنار خانه ما بود

 

وای بر آن لحظه که

 

آشنا با تو بیگانه شود

 

فریاد بر خواهم آورد

 

فریادکه

 

مروت ومردانگی

 

 در آشنایی ها نیست

 

انسانيت

 

آشنا و بیگانه نمی شناسد

 

آنکه نباید تنهایم گذارد

 

خداست

 

خدا راکه دارم

 

 جهان را نمی خواهم

 

خدایا

 

تو تمام بودنی

 

تمام آنچه در نگاهم جا نمی گیرد

 

نفسم، لحظه هایم، داشتن ها و نداشتن هایم

 

فدای لحظه ای از خوشنودیت

 

من از آنکس که تو را نخواهد

 

بیزارم

 

من از مادیات و ماشینی شدن

 

به سهم دوری از تو بیزارم

 

طعم عشقت هر روز

 

جاریست در زندگی ام

 

خوشا بر من که تو را دارم

 

و با تو عشق می کنم

 

از دریای بیکران معرفتت

 

 قطره ای بر من رسید

 

که آن مرا ز خود بی خودم کرد

 

تو مثل هوا هستی

 

که من بی تو نفس ندارم 

 

نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 5:0 بعد از ظهر | لینک  | 

امروز با یکی دوستی

ولی فردا همه چیز تغییر می کنه

فردا مثل امروز نیست

فردا به خودت و سادگی هات می خندی

و به دوستی که جرات گفتن حقیقت هارو نداشته

دوستی که نخواد تو رو ببینه

ارزش دوستی رو نداره

دوستی که فکر می کنه تمام غم های دنیا تو دل خودش فقط

آن که نمی خندد یک غم

و آنکه می خندد هزار ها غم در قلب خسته اش دارد

فراموشم کردی فراموشت می کنم

ولی این همه واقعیت نیست

تقدیم به کسی که حتی جرا ت نکره مراببیند
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 8:26 قبل از ظهر | لینک  | 

اگه خدا بخواد می خوام برای کارشناسی بخونم

خدایا کمکم کن

 

((مهم نیست که زندگی سخت

مهم این هست که تو به زندگی چی جوری نگاه می کنی ))

 

نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 6:20 بعد از ظهر | لینک  | 

آنقدر درد درون را در دل خود ریختم

تا که خود با درد هستی سوز خود آمیختم
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 7:10 بعد از ظهر | لینک  | 

تا وقتی وجودی هست

وجودیت را نمی شناسند

وداع وجودیت طنین اندازکه می شود

زمان زمین وجودیت را معنا می دهد

 قدرت در نبودنت افزون می شود

 پس چرا آن لحظه که بودی انگارنبودی

عقل را اینجا صدائی نیست

صدای بیصدای روح آدمیست

خدا خدای بی انتهاییست

نادیده هاهمیشه قابل ارزشند

 وجودیت ها را بندی نیست

 و آن هنگام که آدمیان زنده اند

 و آن هنگام که آدمیان زنده اند

 مرده می پرستند

آدمی از بی انتهاییهای وجودش چه انتهایی که نساخته

 به خیال خویش آن نادیده را در این نادیده انگار زده

 پس چه خوب است

 خدای من که پیدایش را وجودی نیست

نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 10:51 قبل از ظهر | لینک  | 

روشنی، تاریکی را از چشمانش ستود


خواب خیال انگیز فردا با صبح امروز به پایان یافت


هر آغاز پایانی دارد


شروع زندگی با جو بی صداقت روز آغاز شد


چه دیدن ها وچه شنیدنها باید ،تا که شب شود


چه باید....

حضور سبز خدا در لحظه اوج زمان

پایان انتظار شد

لحظه شیرین عشقبازی با درد زیبای دوری

برای یافتن تو لازم شد


و من خواهم تو را دید


و من خواهم تو را دید


آنگونه که تو فرمان دهی
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 6:38 بعد از ظهر | لینک  | 

درد را در پستوی خانه نهان کرد


عشق را در قلب خسته پنهان کرد


چه کرد آنچه روزگار با او کرد


ای طوفان سهمگین ا متحان


رهایش کن


آزادی را فدایش کن

نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 6:34 بعد از ظهر | لینک  | 

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد بر چینم
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 3:21 بعد از ظهر | لینک  | 

من تنها نیستم

خدا با من است

او جانشین تمام نداشتن هاست

لحظه لحظه های زندگی ام را با تو عشق می کنم

 

نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 3:15 بعد از ظهر | لینک  | 

آسون نشو ای همسفر

ویرون نشو ای دربه در

منو بگیر از هم همه

منو به خلوتت ببر

نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 3:12 بعد از ظهر | لینک  | 

چشم ها را باید شست جور دیگری باید دید
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 5:47 بعد از ظهر | لینک  | 

کیفیت زندگی در نوع سوالاتی است که تو از خود می کنی
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 5:42 بعد از ظهر | لینک  | 

خندان ترین چهره ها دارای غمگین ترین قلبها هستند

می سوزم از اینکه به چشم هایی نگاه می کردم که واقعیت تلخ رادر خود گنجانده بود و حتی نفسی از آن

واقعیت را نمی دانستم تا دلداریش دهم تا بگویم که رو من می تونی حساب کنی

وقتي آن لحظه بهت گفتم می خوام بیام قلبت رو بوس کنم به من گفتی چرا ؟

آن لحظه ای که با واقعیت یک قدم فاصله بود . نمی دانم خودم هم نمی دانم این احساس ناشناخته ای را که

نسبت به تو داشتم .نمی دانم چرا چنین احساسی را داشتم . همیشه تو را دوست داشتم ودوست خواهم

داشت. برای اینکه تو با این درد عظیمت به خدا نزدیک شدی برای اینکه سال هایی از عمرت را زمینی نبودی فقط

خدا رو صدا می کردی . در هوای او به دنبال جواب می گشتی .که چرا من . و من می گویم که تو ویژه ای . من

هیچ وقت مثل تو نخواهم بود


وتو به اینرا فهماندی که خندانترین چهره ها غمگین ترین قلب ها را دارند



نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 5:40 بعد از ظهر | لینک  | 

دوست داشتن از عشق برتر است


عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سرنابینایی اما دوست داشتن


پسوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال


عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است


اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت


عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن


جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 8:2 بعد از ظهر | لینک  | 

از شبنم عشق خاک عالم گل شد شوری برخاست فتنه ای حاصل شد صد نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره از آن چکید و نامش دل شد
نوشته شده توسط بیگوم در ساعت 3:36 بعد از ظهر | لینک  |